تبليغاتX
سوگواره سراسری پروانه ی پیامبر
پایگاه اطلاع رسانی سوگواره سراسری پروانه ی پیامبر

یا لطیف

 

زهرا از هر چه گفته آمد سر بود
ما دیگر گفته­ایم و او دیگر بود
پیوند گل محمدی با سیب است
او سیب گــلاب باغ پیغمبر بود
[1]

فراخوان اولین سوگواره ی سراسری

پروانه ی پیامبر

برادر و خواهر شاعرم سلام

با استعانت از ذات مقدس باری تعالی و پس از برگزاری با شکوه و تاثیر گذار اولین سوگواره استانی  «پروانه­ی پیامبر» که با حضور شاعران برجسته استان فارس و استقبال چشمگیر عاشقان اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین – در شهرستان جهرم – برگزار گردید، با نذر دوستداران و ارادتمندان بی­بی دو عالم بذر برگزاری سوگواره سراسری «پروانه­ی پیامبر» با محوریت ابعاد آسمانی شخصیت بانوی بی­نظیر دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) کاشته شده و چشم به راه آثار ارزشمند شماست.

شاعر عزیز همراه، همان­گونه که می­دانیم کنگره­ها، همایش­ها و سوگواره­های مشابه فراوانی در کشورمان و با محوریت این موضوع برگزار شده­اند، اما متأسفانه همه­ی ما بیش تر از آن که به بزرگی­های آن خانه­ی آسمانی راه یافته باشیم و ملکوت آن خانه را مهمان کلماتمان کنیم، پشت درهای سوخته­ی آن خانه مانده­ایــم و پیش­تــر و بیش­تر از آن که ابعـاد شخصیت آسمانی مادر اهل بیت را در بیت­هایمان جاری کنیم، مرثیه­ی درِ سوخته را سروده­ایم.

ایمان داریم که برگزاری این سوگواره و دعوت از شاعران توانای سرزمین شعر زمینه­ساز سُرایش شعرهایی خواهد بود که بیش و پیش از آن که فقط روضه­ی مکشوف باشند، در ستایش شخصیت آسمانی و بی­نظیر بانوی برگزیده­ی دو عالم خواهد بود و انشاءالله گوشه­هایی از بزرگی این کوثر کثیر را در ملکــوت کلمات تکثیر می­کنند. بر همین اساس ستاد برگزاری سوگواره سراسری «پروانه­ی پیامبر» ضمن جلب توجه شاعران گرانقدر به این مسأله­ی اساسی، اشعار رسیده به دبیرخانه را با همین رویکرد مورد بررسی قرار داده و 14 نفر از صاحبان آثار برتر را به عنوان شاعران برگزیده به سوگواره دعوت خواهد کرد.

نکته مهم:

ستاد برگزاری سوگواره جهت آشنایی هر چه بیشتر شاعران جوان و توانای ایران اسلامی با ابعاد آسمانی شخصیتــی حضـــرت زهرا ســلام الله علیها، مطالعه­ی کتاب «کشتی پهلو گرفته» اثر ماندگار سیدمهدی شجاعی را توصیه نموده و اعلام می­نمایــد پس از داوری فنـی آثار توسط هیأت داوران و انتخاب آثار شایسته به لحاظ فنی و زیبایی شناسی ، در بررسی محتوایی، شاعرانی که با تأیید نویسنده­ی کتاب، عمیق­ترین مفاهیم مندرج در کتاب را در شعرهایشان منعکس کرده باشند به عنوان آثار برگزیده سوگواره انتخاب خواهد نمود.

یادآوری این نکته ضروری است که کتاب «کشتی پهلو گرفته» مشتمل بر 14 فصل، از زبان حضرت رسول اکرم(ص)، حضرت خدیجه(س)، حضرت امیر(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)، حضرت ام­کلثوم(س)، فضه، اسماء بنت عمیس و آسمان خطاب به حضرت زهرا (س) روایت شده وگوشه­هایی از بزرگی­های این بانوی آسمان را معرفی کرده­اند و بخش­هایی نیز از زبان خود آن بزرگوار روایت شده است.

-آخرین مهلت ارسال آثار بیستم اردیبهشت ماه است که با توجه به برگزاری سوگواره در روزهای 6 و 7 خرداد ماه غیرقابل تمدید است.

-هیچگونه محدودیتی در قالب و تعداد آثا ارسالی وجود ندارد.

- راه­های مختلف ارسال آثار عبارتند از:

ارسال پستی آثار به نشانی – فارس – جهرم – صندوق پستی 443

ارسال اینترنتی آثار:

الف) ارسال آثار از طریق فایل ضمیمه  word 2003 به نشانی ayene_2@yahoo.com

ب) درج آثار به صورت پیام خصوصی در پایگاه اینترنتی www.sharji .blogfa.com

 یا همین پایگاه اینترنتی

برای آشنایی با کتاب:

بخش های کوتاهی از دو فصل کتاب " کشتی پهلو گرفته " که به ترتیب از زبان حضرت ام کلثوم (س) و فضه روایت شده اند را بخوانیم. 

˜ اگر کسی به من بگوید که من گونه نیلگون مادرت را و جای سیلی را برگونه مادرت ندیدم می­گویم:

بازویش را چطور؟ جای تازیانه­ها را هم ندیدی؟

اگر بگوید ندیدم، می­گویم:

صدای چطور، آن را هم نشنیدی؟

اگر بگوید نشنیدم، می­گویم:

دود و آتش را چطور؟ سوزاندن درِ خانه­ی رسول الله را هم ندیدی؟

اگر بگوید دودش به چشمم نیامد و نرفت، می­گویم:

گریه­های آشکار شب و روز مادرم را چطور؟ آن را هم ندیدی؟ نشنیدی؟ گریه­هایی که پس از آن مردم آمدند و گفتند: به فاطمه بگویید یا روز گریه کند یا شب، آسایش ما مختل شده است.

اگر بگوید ندیدم، نشنیدم، می­گویم:

خطبه­ی مسجد را چطور؟ آن را هم نبودی؟ ندیدی؟ نشنیدی؟ مگر هیچ مدنی در مدینه بود که به مسجد نیامده باشد؟

اگر بگوید نبودم، ندیدم، نشنیدم، می­گویم:

اعلام قهر با خلیفه را چطور؟ این را کسی نمی­تواند بگوید  نشنیدم، نفهمیدم. چرا که اعلام قهر تو با ابوبکر و عمر، آن چنان انتشار یافت که همین دو – که آن همه مصیبت را به روزت آوردند – به دست و پا افتادند.

داشت از مردم مردار، مردم مقبور، مردم جنازه صدا در می­آمد که:

چه شده است؟ دختر پیامبر با خلیفه سخن نمی­گوید.

و اینها می­بایست فکری بیندیشند. به خدعه­ای بیاویزند و نیرنگی بسازند. ده­ها نفر را واسطه کردند تا از تو وقت ملاقات بگیرند و تو به همه پاسخ رد دادی.

آخرالامر دست به دامان پدرم علی شدند.

علی به باران می­ماند. بر مؤمن و کافر بی­مضایقه می­بارد. علی که از سینه­ی عمروبن عبدود بی­تقاضا برمی­خیزد، تقاضای دشمنش را زمین نمی­زند، هر چند که در جوف این تمنا، نیرنگ خفته باشد و او این نیرنگ را بداند و خدعه­سازان و نیرنگ بازان را بشناسد.

پدر به تو گفت:

آن دو تقاضای ملاقات کرده­اند، شما چه می­گویید؟

تو گفتی:

علی جان! تو رأی مرا می­دانی، اما خانه، خانه­ی توست و من مطیع فرمان تو.

وقتی آن دو وارد شدند و سلام کردند، تو روی برگرداندی و دیوار را بر آن دو ترجیح دادی...

(سطرهایی از کتاب «کشتی پهلــو گــرفته» - نوشته سیدمهد ی شجاعی، فصل 10 که از زبان    ام­کلثوم دختر بزرگوار مولا علی(ع) و حضرت زهرا (س) نوشته شده است. صفحه 121)

 

... مسجد انباشته از سنگ بود یا آدم؟ پس چرا آتش نگرفت؟ پس چرا نسوخت؟ پس چرا آب نشد؟ آن رودی که پیامبر جاری کرده بود از مردم، چه زود برکه شد، چه زود تعفن پذیرفت، چه زود گندید! ما زنان نه روسپید که مو سپید شدیم در مقابل آن همه مردان نامرد. یک مرد نبود در میان آن همه جمعیت که برخیزد و بگوید که فاطمه تو راست می­گویی؟ یک شمشیر نبود در میان آن همه نیام خالی که حق را از باطل جدا کند.

در میان آن همه جنازه و جسد، یک دست مرد انه نبود که گوساله­ی سامری را درهم بشکند و حقانیت موسی و هارون را به اثبات برساند. زنان بنی­هاشم با خود اندیشیدند  که شاید کسی برخاسته، ما نمی­بینیم، شاید صدایی درآمده ما نمی­شنویم، سرکشیدند و گوش خواباندند اما قبرستان مسجد، سوت و کور بود و حفّارالقبور حقوق، خرسند این سکوت.

فقط شاید دومی به اولی گفته باشد: خدا بکشد او را، چه خوب سخن می­راند. مرده­های هفت کفن پوشانده با زلزله از خاک بیرون می­افتند اما زلزله­ی این کلمات خاک را از قبر دل هیچ زنده­ای بلند نکرد.

شما شاید فکر کرده بودید که رگ غیرت انصار را بجنبانید، شاید آنها برای شما که برای نجات خود از این مرگ زودرس و خفت بار کاری بکنند. رو کردید به انصار و ادامه دادید:

«ای جوانمردان! ای بازوان ملت! ای یاوران اسلام!

این خمودی و سستی و بی­توجهی نسبت به حق من برای چیست؟

این تغافل و سهل انگاری در برابر ستم چراست؟

آیا پدرم رسول الله (ص) نمی­فرمود:

«حرمت هر کس با احترام به فرزندش داشته می­شود؟»

چه سریع یادتان رفت و چه با عجله از راه فرو افتادید و چه تند به بیراهه پیچیدید. شما می­دانید که حق با من است و می­بینید که حق پایمال می­شود و می­توانید از من حمایت کنید و حق مرا بگیرید، اما نمی­کنید.

آیا می­گویید که پیامبر مُرد؟ و تمام؟

آری این مصیبتی بزرگ است. مصیبتی در نهایت وسعت. شکافی است که هیچگاه پر نمی­شود و زخمی است که هر روز بازتر می­شود...

...

آیا رواست که میراث پدرم پایمال شود و شما نظاره­گر باشید؟

آیا رواست که ندای تظلم مرا بشنوید و دم برنیاورید؟

صدای من در میان اجتماعتان طنین می­افکند، دعوت مرا می­شنوید و از حال روزم خبر می­شوید. شما از ابزار دفاع از حق، چیزی کم ندارید.

دارای عِدّه و عُدّه­اید. نفرات دارید، نیرو دارید، ابزار دارید، سلاح و زره و سپر دارید، اما پاسخ دعوت مرا نمی­دهید؟ به داد من نمی­رسید؟

...

چرا حق را بعد از آشکارشدنش مخفی می­کنید؟

چرا پس از آن همه پیشگامی عقب نشسته­اید؟ چرا پیمانهایتان را شکسته­اید؟

چرا بعد از ایمان، به شرک تازه­روی آورده­اید؟

قرآن می­گوید:

« آیا نمی­جنگید با گروهی که عهد شکستند و کمر به اخراج رسول بستند و آتش جنگ را برافروختند. آیا می­ترسید از آنان در حالی که خدا سزاوارتر است برای ترسیدن اگر که مؤمنید؟»

از صفحات 105 تا 108 کتاب – از زبان فضه.

 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 14:46  توسط ستاد سوگواره سراسری پروانه ی پیامبر  |